جلسه ی نوزدهم : تبدیل کردن آنچه که تعمیر نمیشود

بهار در راه است

طبیعت انسان همچون اشیاء و ماشینها تعمیر شدنی نیست.

خدا زمستانهای ما را تعمیر نمیکند. او روی برفها فرشی قرمز پهن نمیکند. یا درختانی که برگهای خود را در زمستان از دست دادهاند به آنها برگ آویزان کند. بلکه خدا فصل زمستان را تبدیل میکند .

وقتی که فصل تبدیل شد همهی اینها جایش را به بهار و تازگی میدهد. و آنگاه خواهید دید که انجیر میوه خواهد آورد و درخت خشک خودبخود جوانه خواهد زد.

در مرقس باب ۵ میخوانیم عیسی مسیح به شخصی برخورد میکند که گرفتار روح پلید است و هیچکسی قادر نیست حتی با زنجیر او را بند کند. هیچ کسی هم قادر نیست او را رام کند چرا که او از درون گرفتار است.

ما نیز تا طبیعت درونمان تبدیل نشود هرکجا که برویم، هرقدر هم که موقعیت جغرافیایی خود را تغییر بدهیم، آسمان همین رنگ است! پلیدیها درهر کجا موافق شکل همان محیط وجود دارد.

وقتی پلیدی و فساد از درون میآید هیچ مذهبی، هیچ درس و تعلیمی قادر به عمل کردن نیست. بلکه باید تبدیل شود.

همانطور که مردی بسیار مذهبی چون نیقودیموس شبهنگام به نزد عیسی مسیح میرود و عیسی به او میگوید به پادشاهی آسمان وارد نخواهد شد مگر اینکه تولد تازه بیابد، خلقت تازه پیدا کند و تبدیل شود.

مذهب در نهایت ناکارآمدی خود به اعدام و سنگسار و امثال اینها ختم میشود. کشتن به معنی شکست آن چیزیست که مذهب ادعا میکند میتواند زندگیها و آدمها را عوض کند. در حالیکه نمیتواند چون اگر میتوانست دیگر نیازی به اعدام و سنگسار و کشتن نبود!

اما خبر خوش این است که خورشید عدالت خدا، عیسی مسیح به زمین قلب ما تابید و طبیعت تبدیل شد و بهاری شد.

اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازهایست.