جلسه چهارم- مدرک جعلی، پیراهن خونین یوسف

 

در این جلسه بر مبنای آیاتی از کتاب پیدایش به مشکلی خواهیم پرداخت که همه مردم دنیا خصوصا نسل امروزی در هرجایی که زندگی می‌کنند امروزه با آن گرفتار هستند.

 

از باب ۳۷ کتاب پیدایش- سفری پر ماجرا از ردای کدورت تا ردای افتخار

 

آیا این شعر مشهور فارسی به حقیقت پیوست یا واقیت به‌گونه‌ای دیگر رقم خورد؟

«یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور،

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور»

آیا بر اساس این شعر باید نشست و منتظر بود تا بلکه یک روزی یوسف گم گشته به کنعان باز آید؟

خیر. چون یوسف هرگز به کنعان برنگشت بلکه این یعقوب بود که سرانجام از کلبه احزان بیرون آمد، بلند شد و به طرف یوسف رهسپار شد.

یوسف از بردگی رها شده، از زندان نجات پیدا کرده  بود و درحال طی مراتب و پیشرفت بود در حالیکه یعقوب بمدت ۲۲سال با مدرک دروغین آن پیراهن خونین و مرگ یوسف دائما در غم و اندوه بدون هیچ رویا و هدفی در کلبه احزان در گوشه‌ای نشسته و آنقدر گریست تا چشمان او تار شد و همین گونه شب را به صبح می‌رساند و صبح را به شب! در تمام این سال‌ها یک مدرک دروغین تمام واقعیت‌های موجود را پوشانده و زندگی یعقوب را کنترل کرده بود.

اما حقیقت این است که یوسفِ رویاهای ما زنده است!

این ما هستیم که باید بین مدرک جعلی و دروغ بزرگ و وعده خدا مبنی بر اینکه ما را مبارک خواهد ساخت یکی را انتخاب کنیم. دنیا سعی می‌کند به ما بگوید ما نسل سوخته و تباه شده هستیم و هیچ امیدی به آینده وجود ندارد، این دنیا هرگز حقیقت را به ما نخواهد گفت چنانکه پسران یعقوب نیز حقیقت را به او نگفتند. اما حقیقت اینست که خدا، هدف او و رویای او برای زندگی ما زنده است. آنچه ما نیاز داریم تنها و تنها شناختن و دانستن حقیقت است چرا که تنها حقیقت ما را آزاد خواهد کرد.