۱ رابطه ما با خدا قطع نشده است.

 در دوران افسردگی، یار و همراهی که نهایتا برای ما میماند، و ما را ترک نمیکند، خداوند است. عیسی مسیح، در جسم برای ما اشک ریخت، و او بر روی صلیب، جدایی از پدر آسمانی را در بالاترین حد آن، تجربه کرد.  منجی ما، می داند که رنج کشیدن در دنیای تاریکی به چه معناست!

 ما به این حقایق ایمان داریم؛ اما، زمانی که در حال تجربه یک بحران سلامت روان هستیم و احساس انزوا می کنیم، احتمال اینکه این موضوع را فراموش کنیم، که خدا، به معنای واقعی کلمه با ماست، وجود دارد. در حالی که روح القدس حضور خود خداست، که در زندگی هر شخصی که به عیسی مسیح ایمان دارد، زنده و فعال است.

 هنگامی که عیسی مسیح،  در آستانه دستگیری و مصلوب شدن بود، از ناراحتی و نگرانی، میان شاگردان و اطرافیان خود، آگاه بود. او می دانست بحرانی که قرار بود از آن عبور کنند، برای آنها قابل درک و تحمل نیست. به همین دلیل بود، که برای آنها فاش کرد، که واقعیت وجود آنها به عنوان یک انسان در شرف دگرگونی بی سابقه ای است.

«چیزهای بسیاری هست كه باید به شما بگویم ولی شما فعلاً طاقت شنیدن آنها را ندارید. در هر حال، وقتی او كه روح راستی است بیاید شما را به تمام حقیقت رهبری خواهد كرد، زیرا از خود سخن نخواهد گفت بلكه فقط دربارهٔ آنچه بشنود سخن می‌گوید و شما را از امور آینده باخبر می‌سازد. او مرا جلال خواهد داد، زیرا حقایقی را كه از من دریافت كرده به شما اعلام خواهد نمود. هرچه پدر دارد از آن من است و به همین دلیل بود كه گفتم: حقایقی را كه از من دریافت كرده به شما اعلام خواهد نمود.» یوحنا ۱۲:۱۶-۱۵

 عیسی مسیح، به شاگردان خود وعده هدیه روح القدس (روح خدا که درون آنها ساکن میشود) را به عنوان منبعی همیشگی، برای ارائه آرامش و هدایت،‌ اعلام کرد.

 اگر به خداوند مسیح، ایمان آورده ایم، همان روح در درون ما نیز حاضر است. خدا به معنای واقعی کلمه،‌ در هر شرایط سختی که تجربه می کنیم، به ما نزدیکترین میباشد، وهرگز به حال خود رهایمان نمیکند.

۲- ما هرگز تنها نیستیم.

 وقتی گرفتار افسردگی هستیم، شاید نتوانیم، وعده های خدا را به یاد بیاوریم. اما چنانچه به کلام خدا رجوع کنیم، در صفحات کتاب مقدس، نمونه هایی از تجربیات اشخاص مختلف را خواهیم یافت، که به ما کمک می‌کنند، از این زمان‌ها عبور کنیم. آنها احساساتشان را در دوران های تاریک نیز، به حضور خدا برده و صادقانه بیان می‌کنند.

 ایلیای نبی:

«خدایا، دیگر مرا بس است. جان مرا بگیر، زیرا من از نیاکانم بهتر نیستم.»» اول پادشاهان ۴:۱۹

داوود نبی:

«به خدا که صخرۀ من است، می‌گویم: «چرا مرا از یاد برده‌ای؟ چرا باید از جور دشمن به روز سیاه بنشینم؟»» مزمور ۹:۴۲

 کتاب مقدس نمونه های زیادی از افرادی که افسردگی، تاریکی و ناامیدی، را تجربه می کنند، ارائه می دهد. زیرا خداوند، از سخنان صادقانه ما ناراحت نمی شود.  خدا می خواهد که رابطه ما با او حقیقی باشد.  رحمت او حتی در شکستگی های ما حاکم است.


۳- محبت و وفاداری خدا به اعمال ما بستگی ندارد.

 افسردگی ممکن است، انجام برخی از انضباط های روحانی ما را که همیشه با ایمان انجام میدهیم، دشوار کند. غالبا اشخاص در تاریک‌ترین لحظاتشان، نمیتوانند به خدا اعتماد کنند، و یا حتی دعا نمیکنند. در حالی که، سپر ایمان ما در کنار ما قرار دارد، و بعدها افسوس میخوریم که چرا در دوران تاریکی از آن استفاده نکردیم. با این حال که در حضور خدا بودن و مراجعه به کلام او به ما کمک میکرد که به سهولت و درستی از آن دوران عبور کنیم، اما باز هم این فیض و محبت خداست که ما را در نهایت شفا میدهد و از درد رها میکند. همچنین او با ارزش ترین درس زندگی را به ما میدهد که، محبت او به ما تنها به شخصیت، فیض و عشق او بستگی دارد.

از آنجا که ما به عیسی مسیح، ایمان آورده ایم و او بهای تمام گناهان و شکستگی های ما را بر روی صلیب پرداخت کرده است، فیض خدا هرگز از ما دور نخواهد شد.


۴- خدا می تواند حتی از دوران دردناکی مانند افسردگی، برکتی برای ما و دیگران مهیا سازد.

 خدا می‌تواند شکها، ناامیدی‌ها، شکست‌ها و تاریک‌ترین لحظات ما را کنترل کند، زیرا او به طرز شگفت‌آوری مهربان است.  او ما را با تمام وجود دوست دارد، زیرا ذات او عشق است.

  وقتی از یک فصل افسردگی و اضطراب بهبود پیدا میکنیم،‌ خدا از ما استفاده خواهد کرد که به دیگرانی که آسیب دیده اند، امید بدهیم، زیرا ما در جایی بوده‌ایم که آنها هستند، و عمیقا میتوانیم کمکشان کنیم. امید زمانی که از مکان‌های تاریک بیرون می‌آید، بیشترین معنی و کاربرد را دارد.

وقتی از این دوران بیرون می آییم، با دیگران همدلی خواهیم کرد و این خدمت بسیار قدرتمند است. زیرا ما را قادر می سازد تا دیگران را به درستی درک کنیم، کمک کنیم، دلداری دهیم و نیز بدانیم چگونه برای آنها دعا کنیم. بنابراین از تجربه ای که داشته ایم، در مسیر خدمت خدا برکت یافته و باعث برکت و بنای دیگران نیز خواهیم‌ بود.


۵- دعا به حضور بزرگترین درمانگر

 دعا گفتگو و تجربه ارتباط با خداست. یک مسیحی که دچار افسردگی شده است، می تواند، دعاها و درخواست های خود را، حتی با ناله و اشک به درگاه خدا ببرد.  وقتی شروع به دعا میکنیم، دیگر در این دنیا تنها نیستیم. زیرا یک شخص قابل اعتماد برای شنیدن حرفا و اشکهایمان داریم. دعا، به عنوان شکل خاصی از روان درمانی است.  حضور خدا همچون یک کلینیک ۲۴ ساعته و رایگان است، و خدا بزرگترین و برترین درمانگر است.


۶- جستجو و درخواست کمک، نشانه بی ایمانی نیست و اشکالی ندارد.

 درخواست کمک برای شفا از افسردگی به این معنا نیست که ایمان کافی نداریم. افسردگی یک بیماری است. در کتاب مقدس، می‌بینیم که عیسی مسیح بسیاری از افراد را از بیماری‌ها شفا می‌دهد. امروز هم او به طرق مختلف شفا میدهد، اما اشخاصی هستند که هنوز شفا دریافت نکرده اند، و مسیحیانی که کتاب مقدس را به خوبی درک می‌کنند، از بیماری شخص، به عنوان دلیلی استفاده نمی‌کنند که افراد مبتلا به بیماری جسمی، ایمان لازم برای دریافت شفا یا معجزات را ندارند.  هنگامی که مسیحیان از نظر جسمی ناخوشایند هستند، به پزشک مراجعه می کنند.  همین روند برای سلامت روان ما نیز صادق است.

 اگر ترجیح میدهیم که شخصی، افسردگی ما را در چارچوب ایمان مان برطرف کند، برخی از کلیساها دارای مشاورانی هستند که میتوانند کمکمان کنند، و همینطور خوشبختانه، امروزه مشاوران مسیحی بسیاری برای یاری رساندن، در دسترس هستند. به علاوه، می توانیم از کمک و درمان روانپزشک نیز بهره مند شویم.

 به یاد داشته باشیم، که خدا به رنج ما اهمیت می دهد. اگر از افسردگی یا بیماری روانی دیگری رنج می بریم، این را بدانیم که، خدا همانجا با ماست، درست مثل همیشه، چه بتوانیم آن را حس کنیم و چه نتوانیم!  حتی اگر آنقدر افسرده باشیم، که نتوانیم دعاهایمان را در قالب کلمات منسجم بیان کنیم، خدا درک میکند و او فریادهای دلمان را می شنود.

 همانطور که مزمور ۳۴ میفرماید:

«خداوند نزدیک شکسته‌دلان است و آنها را از ناامیدی نجات می‌دهد.» مزمور ۱۸:۳۴

خدا می تواند به ما قدرتی بدهد که به دنبال کمکی که نیاز داریم بگردیم.

 مهم نیست که دیگران به ما چه می گویند، رفتن به دنبال درمان و یا حتی مصرف داروهایی که پزشک برای یک بیماری روان تجویز میکند،  شرم آور یا نشانه ضعف ایمان نیست.

 برخی از مردم هرگز حقیقت افسردگی را به طور کامل درک نمی کنند.  به دنبال افرادی باشیم، که با آنها احساس امنیت می کنیم و بدون قضاوت ما را حمایت میکنند.  مهم است که مردم ما را تشویق کنند، در کنارمان راه بروند، برای ما دعا کنند، و حقیقت عشق و وفاداری خداوند را در این فصل سخت به ما یادآوری کنند.

 با محبت و حمایت خداوند و اطرافیان می توانیم این دوران را پشت سر بگذاریم. اگر افسرده هستیم،‌ لازم است، به شبان، پزشک، دوست، عضو خانواده یا مشاور بگوییم. هرگز به تنهایی رنج نکشیم، به خصوص اگر احساس نا امیدی داریم.


۷- دوستان و خانواده ما می توانند به روند درمان و بهبودی ما کمک کنند.

در دوران افسردگی ما نیاز داریم بیش از همیشه به یاد بیاوریم که افرادی هستند که مرا دوست دارند و به من اهمیت میدهند. اگر دوستانی داریم که برای ما، کارت،‌ عکس یا هدیه ای فرستاده اند، آن‌ها را در مکان‌هایی که می‌توانیم ببینیم، قرار دهیم، تا بتوانند یادآور وجود افرادی باشند که ما را دوست دارند.

 اغلب مردم، از اینکه چگونه می توانند از عزیزان مبتلا به افسردگی حمایت کنند، چیزی نمیدانند. یک کمک که هر کسی می تواند انجام دهد این است که دعا کند.  از دوستان و اعضای خانواده بخواهیم که برای درمان و شفای ما دعا کنند، و دعا کنند که خدا به ما امید و حکمت عطا کند.  در حالی که معمولاً دعا به تنهایی برای پایان دادن به افسردگی فرد کافی نیست، اما همچنان دعا قدرتمند و مهم است.  خدا می شنود و عمل میکند.


۸- امیدوار باشیم؛ زیرا افکار و احساسات متغیر ما، حقیقت ندارند.

 یکی از سخت ترین موضوعات افسردگی این است که توانایی احساس امیدواری را از ما می گیرد. افسردگی با افکار و احساسات منفی ما را فریب می دهد.  بسیاری از ما مسیحیان داشتن رابطه زنده و عاطفی با خدا و احساس قوت روحانی پس از عبادات و پرستش ها، بخشی از تجربه ایمانی همیشگی مان میباشد. اما وقتی افسرده هستیم، غالبا آن تجربیات روحانی را نخواهیدم داشت. در حالی که، خبر خوب این است که رابطه ما با خدا به وفاداری تغییر ناپذیر او بستگی دارد نه به احساسات متغیر ما! بنابراین با پیامهای دروغینی که در ذهن ما جاری می شود ، میتوانیم از طریق حقایق موجود در کتاب مقدس مقابله کنیم.

 «خدا فرموده است: «من هرگز شما را تنها نخواهم گذاشت و ترک نخواهم كرد.»»

عبرانیان ۵:۱۳

«زیرا یقین دارم که نه مرگ و نه زندگی، نه فرشتگان و نه ریاستها، نه چیزهای حال و نه چیزهای آینده، نه هیچ قدرتی، و نه بلندی و نه پستی، و نه هیچ چیز دیگر در تمامی خلقت، قادر نخواهد بود ما را از محبت خدا که در خداوند ما مسیحْ عیسی است، جدا سازد.»

رومیان ۳۸:۸-۳۹


۹- بخشش کمک بزرگی به درمان آسیب های روان میکند.

عیسی مسیح به شاگردانش می‌آموزد که دعا کنند و می‌فرماید:

«خطاهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز خطاکاران خود را می‌بخشیم.» متّی ۱۲:۶

مسیح تعلیم خود را حتی زمانی که بر صلیب بود، در عمل نشان داد و فرمود که، ای پدر، آنها را ببخش! زیرا نمی دانند چه می کنند!

بخشش برای مسیحیان، یک درس مهم است؛ اما، در عین حال درس سختی است. زیرا بخشش برای انسان آسان نیست.  غریزه انسانی ما خواهان لذت جویی و دوری جستن از رنج است.  و طبیعتاً وقتی مجروح شده‌ایم، از خود دفاع و ظاهرا محافظت می‌کنیم. در حالی که، برای یک شخص مسیحی، بخشش انتخابی است که از طریق تصمیم گیری، بر اساس اراده خود، با انگیزه اطاعت از خدا انجام می دهد.

 و از آنجایی که بخشش برخلاف طبیعت خودپسندانه ماست، باید با ایمان و یاری روح خدا، همراه باشد. عدم بخشش منجر به حفظ و نگهداری احساسات منفی مانند خشم، نفرت و احساس انتقام می شود، و نیز عدم بخشش ما را اسیر خشم و بیماری های روان میسازد. اما از سوی دیگر، بخشش منجر به رهایی از این احساسات منفی می شود و آرامش روح و‌ روان را به ارمغان می آورد.

بخشش راهی برای رها کردن جراحت و آسیب های روان و در نهایت راهی برای بهبود سلامت روان و عملکرد سیستم ایمنی ما میباشد. کسانی که خشم خود را حفظ می کنند، معمولاً سیستم ایمنی ضعیفی دارند و مستعد ابتلا به بیماری های مزمن هستند.  این به دلیل افزایش سطح هورمون استرس کورتیزول است، که سیستم ایمنی را سرکوب می کند. بخشش به دلایل جسمی، اجتماعی و معنوی کار موثر و درستی است. و کمک اساسی و مهمی به روند درمان افسردگی میکند.

«در این وقت پطرس نزد عیسی آمده از او پرسید: «خداوندا، اگر برادر من نسبت به من خطا بكند تا چند بار باید او را ببخشم؟ تا هفت بار؟» عیسی در جواب گفت: «نمی‌گویم هفت بار، بلكه هفتاد مرتبه هفت بار.»

متّی ۲۱:۱۸-۲۲


۱۰- با تکیه بر اجتماع و مشارکت ها، می توانیم، قدرتی برای بهبود پیدا کنیم.

 وقتی افسرده هستیم، اغلب آخرین کاری که میخواهیم انجام دهیم این است که در کنار مردم باشیم.  در حالی که مشکل اینجاست که تنها ماندن با افکارمان،  احتمالاً خطرناک ترین کاری است که می توانید در زمانی که افسرده هستیم‌ انجام دهیم.‌ افکار افسرده گرایش خاصی به بی انگیزگی و نا امیدی دارند و از آنجایی که افسردگی بر احساسات ما غلبه می کند، به راحتی می توان این دروغ ها را باور کرد که زندگی ناامیدکننده است و هیچ کس به ما اهمیت نمی دهد.

 به همین دلیل تمایلی به بودن در کنار مردم نداریم، در صورتی که صحبت کردن با شخص امنی که میتواند محبت خدا و دیگران را به ما یادآوری کند، بسیار مهم است. و همینطور حضور داشتن و مشارکت با دیگران میتواند به ما در رهایی از افکار اشتباه کمک کند. اگر در نقطه ای هستیم که رفتن به جایی یا حتی بیرون آمدن از رختخواب غیرممکن به نظر می رسد، از یک دوست مورد اعتماد بخواهیم که با ما وقت بگذراند. اما اگر می‌توانیم، به مکان‌هایی برویم که حمایت و تشویق را دریافت کنیم، مانند یک مشارکت کلیسایی و یا حتی یک گردهمایی خانوادگی، کمک بزرگی به بهبود خود کرده ایم. اگر احساس میکنیم که نمی‌توانیم این ابتکار عمل را به کار بگیریم و خودمان به جایی برویم، میتوانیم از یک دوست کمک بخواهیم که ما را به این جمع ها ببرد.

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید