۱۰ طریق که می توان به افراد مبتلا به افسردگی کمک کرد. 

ژوئن 23, 2022مقالات

افسردگی یک بیماری است. و مانند هر بیماری دیگری، فرد مبتلا به افسردگی باید به دنبال درمان باشد.  در حالی که خدا قادر به شفای بیماری‌های روحی یا جسمی است، او همیشه به یک طریق مشخص، مداخله نمی‌کند. راه‌های او برای شفا متفاوت هستند. خداوند به افرادی مانند مشاوران، پزشکان و متخصصان سلامت روان، حکمت و مهارت‌هایی برای کمک به اشخاصی که رنج می‌برند، بخشیده است. 

استرس و آسیب روحی، باعث تغییرات فیزیکی و شیمیایی در بدن و مغز می‌شوند، و می‌توانند باعث تحریک یا تشدید افسردگی نیز بشوند. بنابراین شرایط شخص افسرده، بسیار حساس است. مشاوره می‌تواند، بخش مهمی از درمان، برای بسیاری از افرادی باشد که از افسردگی رنج می‌برند.  توانایی پردازش تروما و ارائه راهکارهایی برای کاهش عوامل استرس زا و کنار آمدن با مشکلات، می تواند به افراد در بهبود افسردگی کمک کند. اما مشکل فقط آسیب روحی نیست! اگرچه اغلب یک مؤلفه محیطی و عاطفی در افسردگی وجود دارد، مشکل اساسی معمولاً بیولوژیکی است.  این یکی از دلایلی است که ممکن است دو نفر شرایط مشابهی را تجربه کنند و یکی دچار افسردگی شود در حالی که دیگری نه!  افسردگی، مانند هر بیماری که مغز را درگیر می‌کند، پیچیده است، و حتی پیشرفته‌ترین محققان به طور کامل متوجه نمی‌شوند که دقیقاً چه چیزی باعث آن می شود. 

پزشکان فاکتورهای بیولوژیکی زیادی را پیدا کرده‌اند، که باعث افسردگی می‌شوند یا به ایجاد آن کمک می‌کنند، از جمله ژنتیک! در این بیماری، بخش‌هایی از مغز آن‌طور که باید کار نمی‌کنند، و مشکلاتی در انتقال‌دهنده‌های عصبی و نورون‌ها (سلول‌های عصبی) ایجاد می‌شود. گاهی اوقات داروها نیز به اصلاح یا کاهش این مسائل و درمان افسردگی کمک می‌کنند.  همانطور که افراد مبتلا به فشار خون بالا‌، برای کمک به عملکرد بهتر سیستم گردش خون خود، دارو مصرف می‌کنند، ممکن است پزشک تشخیص دهد، که لازم است، برای کمک به عملکرد بهتر مغز، شخص مدتی، دارویی را مصرف کند. اما در اغلب موارد، با مشاوره درست، و همکاری بیمار، روند بهبود مشاهده می‌شود. به خصوص در مورد ما مسیحیان، با قوتی که روح خدا می‌بخشد، با یک دوره درمان مشاوره‌ایِ صحیح، می‌توانیم به سلامتی کامل برسیم. 

از طرفی، افسردگی می‌تواند برای مسیحیان چالش برانگیزتر باشد؛ زیرا متأسفانه در بسیاری از جوامع مسیحی، تصورات غلط و انگ‌هایی وجود دارد که با افسردگی مرتبط است. وقتی شخصی که دچار بیماری افسردگی است،  واقعیت آن را درک نکند، کمک گرفتن برایش دشوارتر می‌شود.  افسردگی می‌تواند درک شخص از واقعیت را مخدوش کند، یا در تصمیمات، او را دچار تردید و دوگانگی کند. بنابراین بسیار مهم است که به عنوان اشخاصی که در پی کمک به چنین افرادی هستیم، بدانیم که در مورد افسردگی چه تفکری درست است و چه تفکری درست نیست. بسیاری از اوقات با نیتی بسیار نیکو، جهت کمک به شخص افسرده اقدام می‌کنیم، اما اگر حقایق افسردگی را درک نکرده باشیم؛ توصیه‌های ما بیشتر به او آسیب خواهند زد. بدین جهت در این مقاله سعی داریم، مواردی را برای کمک به این اشخاص عنوان کنیم و همینطور مواردی که باید در پیش فرضهای خود در باب افسردگی اصلاح نماییم. 

حضور امن ما در کنار او اهمیت دارد. 

شخصی که احساس افسردگی دارد، لزوما همیشه به راه حل، نصیحت یا شنیدن سخنرانی های انگیزشی نیاز ندارد.  او به شخصی امن نیاز دارد که کنارش بنشیند، او را بشنود و اگر اشک می‌ریزد، او را در آغوش بگیرد. گاهی او به کسی نیاز دارد که حالش را جویا باشد و نشان دهد که گذران روزانه او، برایش مهم است. 

فراموش نکنیم که افسردگی، بیماری فیزیولوژیکی است نه فقط روانی.  بنابراین توجه ما به چالشها و نیازهای فیزیکی آنها بسیار اهمیت دارد. شاید بتوانیم در کارها و مسئولیت‌های او کمکی باشیم، و یا حتی وعده غذایی گرمی برای او ببریم و در صورت تمایل او، در مرتب کردن خانه اش کمک کنیم، شخص بیمار را برای پیاده روی به بیرون ببریم و یا در کاری که انجام می‌دهیم از او دعوت کنیم به ما ملحق شود و در تغییر روحیات او کمک کنیم. 

با او تماس تلفنی بگیریم.   

گاهی یک تماس تلفنی به موقع و گوش شنوا می‌تواند از شرایطی سخت، شخص را نجات دهد. اگر نمی‌دانیم چه بگوییم، با جملاتی مانند «امروز صبح به تو فکر می‌کردم و فقط می‌خواستم بدانم که در چه حالی هستی» شروع کنیم.  یا «آیا الان زمان مناسبی برای صحبت است؟  فقط می‌خواستم به تو بگویم که چقدر دوستت دارم و برایت دعا کرده‌ام.»  مهم نیست، با چه جملاتی دقیقا شروع می‌کنیم، مهم این است که به شخص توجه کنیم و با صبوری به او گوش دهیم. 

کلام خدا و نقل قول‌های ایمانی را به او یادآور شویم.

برای او یک بخش از کتاب مقدس یا یک نقل قول نشاط بخش و امید دهنده بفرستیم. این اقدام می‌تواند، اشکال مختلفی داشته باشد: ایمیل، پیامک، نوشتن روی تصاویر زیبای گرافیکی، یادداشت‌های دست نویس روی کارت، پوسترهای خوشنویسی یا حتی سوزن دوزی و هنرهای دیگر.  مهم این است که آن شخص را تشویق کنیم، که کلام خدا به او وعده‌هایی داده است که می تواند روی آن ها حساب کند، و برای بهبود خود امیدوار باشد. 

او را به شنیدن سرودهای مسیحی تشویق کنیم. 

برای او لیستی از سرود ها و موسیقی‌های امید بخش و نشاط آور درست کنیم.  

موسیقی یکی از راه‌های مهمی است که بسیاری از انسانها از طریق آن ندای خدا را می‌شنوند. موسیقی می‌تواند، چشمه‌ای از شادی را در شخص، زنده نگه دارد. سرودهای مسیحی در تقویت روحیه و امیدبخشی به شخص بیمار، بسیار کمک می‌کنند. طبق سلیقه او، این لیست را برایش درست کرده و از این طریق به او کمک کنیم. 

او را تشویق کنیم که با مشاور مسیحی در ارتباط باشد. 

مشاور مسیحی که به عنوان مشاور کتاب مقدس و روانشناس مسیحی نیز شناخته می‌شود، ایمان ما را همراه با اصول روانشناسی ارائه میکند؛ تا سلامت روان و روابط ما را بهبود بخشد.  به طور خاص، این رویکرد درمانی از کتاب مقدس و آموزه های آن، برای کمک به ما برای مقابله با چالش های زندگی استفاده می‌شود. هدف نهایی مشاور مسیحی این است که به ما مسیحیان کمک کند رفتارهایی را شناسایی کنیم، که با آموزه‌های خدا سازگار نیستند، تا بتوانیم در شرایط سخت اراده خدا را بیشتر بدانیم و پذیرا باشیم. در عین حال یک مشاور مسیحی به بیماری روان نیز آشنایی دارد. بنابراین میتواند کمک زیادی جهت بهبود شخصی که از افسردگی رنج میبرد، باشد. 

با او دعا کنیم. 

فرصتی را در نظر بگیریم که با او دعا کنیم. می‌توانیم حضوراً و یا از طریق تلفن، با او دعا کنیم، و او را هم تشویق به دعا کنیم؛ اگرچه با چند جمله کوتاه!  

می‌توانیم همراه با دعا، از آیاتی که در کلام خدا بصورت دعا هستند، نیز استفاده کنیم که برکات و قوت بیشتری را دریافت نماییم. مانند این آیات پربرکت:  

««خداوند تو را برکت دهد، و محافظت کند؛ خداوند روی خود را بر تو تابان سازد و تو را فیض عنایت فرماید؛ خداوند روی خود را بر تو برافرازد و تو را سلامتی بخشد.» اعداد ۶ : ۲۴ - ۲۶

پیشنهاد بدهیم که به پزشک مراجعه کند. 

اگر احساس می‌کنید، که شخص بیمار، تصمیمی بر ضد خود در سر دارد، از پیشنهاد دادن مراجعه به پزشک کوتاهی نکنید. البته دارو همیشه کمک نمی‌کند و همیشه یک اقدام عاقلانه نیست.  در بسیاری از موارد، افراد می‌توانند با اصلاح تفکر خود در مسیر بهبود قدم بگذارند، اما این کار زمان‌بر است و پزشک و دارو ممکن است راهی برای کمک به فردی که در شرایط خطرناکی قرار دارد، باشد.  البته این مسیر افسردگی را از بین نمی‌برد یا کاملا درمان نمی‌کند، اما ممکن است به فرد کمک کند تا با تصمیمات اشتباه خود مقابله کند. 

همچنین گاهی ناهنجاری‌ها یا موقعیت‌های دیگری وجود دارند که دلیل آنها افسردگی است. در تشخیص همه اینها حکمت و دانش لازم است، که در این صورت نیز، یک مشاور مسیحی در انتخاب گزینه های درست، می‌تواند کمک بزرگی باشد. بنابراین در شرایط خاص که خطری او را تهدید میکند، دست روی دست نگذاریم و فورا در جهت یاری شخص، اقدام کنیم. 

او را تشویق و تقویت کنیم. 

«پس همان‌گونه كه اكنون انجام می‌دهید، یكدیگر را تشویق و تقویت كنید.» اول تسالونیکیان ۵ : ۱۱

«ما كه در ایمان قوی هستیم، وظیفه داریم كه ناتوانی افراد ضعیف را تحمّل كنیم و در فكر راحتی خود نباشیم؛ بلكه به‌خاطر خیریّت و تقویت اطرافیان خود در فكر راحتی آنها باشیم.» رومیان ۱-۲: ۱۵ 

فرد افسرده در معرض این خطر قرار دارد، که خود را بی ارزش بداند. بنابراین به شدت نیاز دارد، که عینا ببیند، برایش ارزش قائل هستیم و او اهمیت زیادی برای ما دارد.  

 لازم است، مواردی را که می‌توانیم، بابت آنها از او قدردانی کنیم را بشناسیم و بیان کنیم. به فرد افسرده کمک کنیم تا به زندگی خود اهمیت دهد. و برای خود اهدافی مشخص کند. بسیاری از اوقات، زندگی یک فرد افسرده فاقد تعریف است.  او احساس می‌کنند که همه چیز دست نیافتنی است، و او ناتوان است و حتی کوچکترین چیزها ممکن است برایش شبیه صعود به قله ای بسیار بلند باشد.  به او کمک کنیم، تصمیم بگیرد که افکار خود را کجا متمرکز کند و قدم‌های مهم اولیه را بشناسد و نقاط قوت و توانایی‌های خود را به یاد آورده و اهمیت آنها را درک کند. همراهی ما به او نشان می‌دهد که شخصی ارزشمند است و می‌تواند برای خود و دیگران نیز مفید باشد. 

افسردگی مجازاتی از جانب خدا نیست. 

شاید تصور کنیم، اگر شخصی دچار افسردگی است، به این دلیل است که گناهی اعتراف نشده دارد. اما حقیقت این است که، افسردگی تقصیر شخصی که در رنج است، نیست.  

این بیماری، درحالی که آزمایش سختی می‌تواند باشد، که ایمان او را تقویت بخشد، اما مجازاتی برای گناهان او نیست. حتی در زمان عیسی مسیح، مردم مشتاق بودند که دیگران را برای بیماری و ناتوانی آنها سرزنش کنند، اما خداوند فرضیات آنها را با حقایق تغییر می‌داد.  ما این را در انجیل یوحنا می‌بینیم. 

«در راه که می‌رفت، کوری مادرزاد دید. شاگردانش از او پرسیدند: «استاد، گناه از کیست که این مرد کور به دنیا آمده است؟ از خودش یا از والدینش؟» عیسی پاسخ داد: «نه از خودش، و نه از والدینش؛ بلکه چنین شد تا کارهای خدا در او نمایان شود.» یوحنا ۱-۳: ۹ 

این فرض که افسردگی یا هر بیماری روان، مجازاتی برای گناه است، به همان اندازه اشتباه است که شاگردان تصور می‌کردند، نابینایی جسمانی مرد، ناشی از گناه بوده است. 

افسردگی گناه نیست.  

برخی تصور می‌کنند، که افسرده بودن به این معنی است که شخص به خدا اعتماد کافی ندارد، شادی او را دریافت نکرده است و شکرگزار نیست. اما واقعیت این است که، افسردگی یک بیماری است نه گناه! 

اگر از سرما خوردگی یا از کمردرد یا هر بیماری جسمی دیگری رنج ببریم، آیا تا به حال کسی به ما گفته است که گناهکار هستیم یا به دلیل بی اعتمادی به خدا بیمار شده‌ایم؟  پاسخ ما منفی است؛ زیرا اینگونه افکار، بسیار غیرمنطقی به نظر می‌رسند. به همان اندازه نامعقول است که بگوییم، ابتلا به افسردگی یا هر بیماری روانی دیگری گناه است. خداوند جهان کاملی را آفرید، اما وقتی شر وارد دنیا شد، کمال مخدوش گشته و جهان هرگز مانند قبل نشد.  همه ما به جهاتی از عواقب نفوذ شر در این جهان، رنج می‌بریم.  بیماری، چه جسمی و چه روانی، یکی از موضوعاتی است که به ما نشان می‌دهد، دنیای ما تا چه اندازه، به این دلیل تخریب شده است. 

درست است که بیماری روان اغلب توسط عوامل استرس زا یا عوامل محیطی منفی، ایجاد و یا تشدید می‌شود، اما این بدان معنا نیست که این یک بیماری واقعی نیست.  بیماری جسمی نیز اغلب توسط عوامل استرس زا و عوامل محیطی منفی ایجاد می‌شود.  استرس می تواند باعث زخم معده شود و خطر حمله قلبی را افزایش دهد. بنابراین بیماری های جدی مانند افسردگی نیاز به درمان دارند، نه محکوم کردن. 

افسرده بودن، مانند یک موج احساسی عمل می‌کند و فراز و نشیب‌های بسیاری را در روان شخص ایجاد می‌سازد. در جایی که میبینیم، افکار شخص منفی یا نادرست است، آنها را خوب یا بد قضاوت نکنیم.  به او فورا نگوییم، که نباید اینطور فکر کند! زیرا او این را می‌داند. بلکه با حوصله و حکمت، افکار و دیدگاه‌های نادرست را با حقیقت، اصلاح کنیم.  برای مثال، اگر شخص می‌گوید که خدا به او اهمیت نمی‌دهد، می‌توانیم با صبوری بگوییم که گاهی اوقات اینطور به نظر می‌رسد و سپس به حقایق کتاب مقدس اشاره کنیم که خدا به او اهمیت می‌دهد و او را بسیار دوست می‌دارد.  ما مجبور نیستیم مسیحی افسرده را در مورد حقیقت متقاعد کنیم، بلکه باید صادقانه و صبورانه افکار نادرست را با حقیقتی که از قبل می‌دانسته است، به چالش بکشیم و برایش با حکمت، حقایق را یادآوری کنیم. و در آخر فراموش نکنیم که برای شفا و بهبودی او، با سایر مقدسین در دعا بمانیم. 

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید