در کتاب نحمیا می‌بینیم که تا چه اندازه قلب او به مردمش نزدیک بوده و بر آن‌ها دل می‌سوزانده.

اما نحمیا وقتی می‌بیند که مردمش در رنج و سختی هستند تنها به دعا و روزه قناعت نمی‌کند بلکه رفته و با خشایار شاه گفتگو می‌کند. از او اجازه می‌خواهد که به وطن خود بازگشته و برای قوم خود کاری انجام دهد.

نحمیا گروهی را گرد هم می‌آورد تا اقدامی عملی برای این هدف انجام دهند. با اینکه اورشلیم شهر بزرگی بود و بنابراین ویرانی نیز ویرانی بزرگی بود اما نحمیا تصمیم می‌گیرد گام نخست را برداشته و در ادامه هر کسی به هر مقداری که کاری از دستش برمی‌آید برای بازسازی این ویرانی انجام می‌دهد. شاید ما وقتی به وضعیت کنونی کشورمان نگاه می‌کنیم بیندیشیم که ویرانی آنقدر زیاد و وسیع است که کاری از ما برای بهبود آن برنمی‌آید، اما وقتی به کلام خدا و کتاب نحمیا برمی‌گردیم می‌توانیم از آن بیاموزیم که چگونه خشت خود را پیدا کنیم، چگونه دریابیم که چه کاری از ما بر می‌آید تا این خشت‌های کوچک و بزرگ را کنار هم قرار دهیم و این دیوارهای ویران شده را از نو بنا کنیم، زانوهایی که سست هستند را قوی سازیم و تک تک این خشت‌ها را با ممارست و مهربانی آغاز به مرمت کنیم.

و باور داشته باشیم هرکدام از خشت‌های کوچک ما می‌تواند بنایی عظیم باشد برای زندگی دیگران.

همین موضوع در متی باب۲۵ آیات۲۱-۴۶ نیز توسط عیسی مسیح مهرتاییدی بر خود دارد.

وقتی به زندگی خود نگاه می‌کنیم، مایی که به عیسی مسیح ایمان آورده‌ایم همان خشت‌های کوچک هستیم که خداوند ما را مرمت و بازسازی و از نو بنا کرده است و از ما بناهای عظیم خواهد ساخت.